محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

306

مناقب مرتضوى ( فارسي )

خورد . فرمود : اگر در اين قسم تو كاذب باشى ، خداى تعالى تو را كور گرداند . راوى گويد : آن جاسوس بعد از هفت روز نابينا شد ؛ چنان كه عصاى او را گرفته مىكشيدند . » منقبت : هم در شواهد النبوّة و حبيب السّير مسطور است كه : « روزى امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - حضّار مجلس را قسم داد كه هركس از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شنيده باشد كه فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » ، اداى شهادت نمايد . دوازده تن از انصار برخاسته گواهى دادند مگر يكى كه اين حديث از رسول استماع داشت و كتمان شهادت نمود . شاه ولايت‌پناه او را معاتب گردانيده فرمود : اى فلان ، تو چرا گواهى ندادى با آنكه تو هم شنيده بودى ؟ گفت : به سبب كبر سن ، نسيان بر من غالب گشته . امير المؤمنين رو به سوى قبله كرده گفت : الهى اگر اين شخص دروغ مىگويد ، سفيدى بر بشره‌اش ظاهر گردان ( يعنى علت برص بر موضعى كه عمامه‌اش نپوشاند . ) راوى گويد : و اللّه آن شخص را ديدم بياضى ميان دو چشم او پيدا آمده بود . و از زيد بن ارقم مروى است كه گفت : من نيز در همان مجلس حاضر بودم و كتمان شهادت نمودم . بنابراين ايزد سبحانه به عدل بىعديل خود روشنايى چشم مرا زايل گردانيد و پيوسته زيد از استار شهادت اظهار ندامت مىكرد و از حضرت اكرم الاكرمين - جلّ جلاله - طلب آمرزش مىنمود . » در كتاب امالى از جابر انصارى - رضى اللّه عنه - چنين مروى است كه : « روزى امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - بر سر منبر آمده خطبه خواند مشتمل بر حمد و ثناى بارى تعالى و نعت محمّد مصطفى در غايت فصاحت و نهايت بلاغت . پس خطاب به اشعث بن قيس و خالد بن زيد و براء بن عازب و انس بن مالك كرده فرمود : اى اشعث ، اگر تو حديث : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » از آن سرور استماع نموده باشى و اداى شهادت نكنى ، نميراند تو را خداى تعالى تا نبرد هر دو روشنايى چشم تو را و اى خالد ، اگر شنيده باشى از رسول و گواهى ندهى ، نميراند تو را خداى تعالى الّا به طريق جاهليت و اى ابن عازب ، اگر شنيده باشى از رسول و گواهى ندهى ، نميراند تو را خداى تعالى مگر آنجا كه هجرت كردى از آنجا و اى انس ، اگر تو شنيده باشى و گواهى ندهى ، نميراند تو را خداى تعالى تا مبتلا بگرداند 2453224 خ 0 2 خ به مرضى كه او را عمامه نتواند پوشيد . انس گفت : يا امير المؤمنين ، بر من از كبر سن نسيان غالب شده بالفعل اين حديث ياد ندارم و آن سه ديگر عذر معروض داشته ، كتمان شهادت نمودند . جابر انصارى - رضى اللّه عنه - گويد : و اللّه ، ديدم اشعث را كه هر دو چشمش كور شده بود و مىگفت : الحمد للّه كه امير المؤمنين دعا كرد بر من به عذاب دنيا و دعا نكرد به عذاب آخرت ،